روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

چهارشنبه ۰۱ بهمن ۱۳۹۹ January 19 , 2021
ZAYANDEROUD ONLINE
بستن

به بهانه 25 آبان که سالروز حماسه و ایثار اصفهان است؛

از زبان «آقازاده».

  • کد خبر 13918
  • تاریخ خبر ۱۳۹۹/۰۸/۲۵

برای 25 آبان؛ خیلی چیزها می شود نوشت و راستش خیلی چیزها را هم نمی شود نوشت! یقین امروز به سبک همه سال‌های گذشته و تمام 25 آبان هایی که پشت سر گذاشتیم، شهر پر می شود از بنر و پلاکارد و گرامیداشت روزی پرافتخار در تقویم زرین حماسه آفرینی های اصفهان در سال های دفاع مقدس. «کرونا» اما اجازه نداد که امسال به سبک همه سال هایی که گذشت، همایش و نمایش در وصف این روز داشته باشیم!

بهانه، حماسه 25 آبان ماه 1361 است؛ روزی که اصفهانی ها 370 شهید عملیات محرم را بر دوش خود تا گلستان شهدا بدرقه کردند. چنین تشییع جنازه ای تا آن روز در ایام جنگ بی سابقه بود و از همین رو، این روز را روز ایثار و حماسه اصفهان نامیدند که البته طی سال های اخیر، رنگ و نمود بیشتر و پررنگ تری هم پیدا کرد و بیشتر به آن پرداخته شد.
در این روز دوباره از شهدا یاد می کنیم و در وصف جانفشانی های شان می گوییم و می نویسیم و برای بار نمی دانم چندم، مناسبت تاریخی چنین روزی را یادآور می شویم و بیانات حضرت امام(ره) و رهبری درباره اصفهان و تشییع 370 شهید در یک روز و مجاهدت های مجاهدان شهر شهیدان را مرور می کنیم و مسئولان شهری بعضا در باب این روز سخن می گویند و مصاحبه می کنند و اگر کرونا نبود، یحتمل در آغاز روز در گلستان شهدا، مراسمی برگزار می شد و مزار شهدا  
گل افشانی می شد و ... تمام . رفت تا 25 آبان سال بعد .
و هیچ کس در این روز نمی گوید و نمی نویسد که قرار ما با شهدا چه بود و چطور شد که به اینجا رسیدیم؟ و مایی که یک روز در همین شهر پیکر پاک 370 پاره تن را روی شانه های اشک و درد تا  گلزار شهدای شهرمان بدرقه کردیم و پیمان بستیم نام و یاد و راه‌شان را یادمان نرود، چرا حالا اینچنین دور شده ایم از همه آرمان هایی که قرار بود آنها به خاطرش بجنگند و ما وفادار بمانیم ؟ همین ... و مگر این خواسته زیادی بود؟
برای 25 آبان ، این بار به جای یادکردن از «حسین خرازی» و تمام یاران باغیرتش که صدقه سر جان پناه شدن‌شان، جوانی کردیم و جان داریم، از تمام کسانی می گوییم که به «خرازی» خیانت کردند؛ به خرازی و یارانش. به خرازی و خرازی ها...
تازه ترین قسمت سریال «آقازاده» سکانسی بیانیه وار داشت؛ سکانسی که شاید اصلا کل سریال به خاطر همین چند دیالوگ ساخته شد. جایی که «حامد» با «حاجی» حرف می زند:
حامد: حاجی! این پرونده ها، این خبرها، این دادگاه ها، دیگه خیلی دارن زیاد میشن. انگار یه گرداب درست شده همه رو داره میکشه تو خودش.هر پرونده ای رو باز میکنم، یکی رو می بینم شبیه آقام ، شبیه خودم.
حاجی: بالاخره تو یه خط تولید، چهارتا خط ضایعاتی هم پیدا میشه.
حامد: ولی مردم دارن مارو با همون چهارتا ضایعاتی قضاوت میکنن آقا . من که به خیال خودم کار درست انجام میدم و حرف حق می زنم، قیافم شبیه همونیه که داره پول بیت المال رو می خوره و دستش به مال حروم میره. تنم از این می لرزه آقا. من کسی رو قضاوت نمیکنم آقا. قضاوت کار خداست ولی دارم می بینم. وقتی تو خیابون راه میرم، نگاه مردم رو می بینم. تو نگاهشون هیچ فرقی بین من و شما و آقام با اون مدیری که هزار تا کثافت کاری تو
پرونده شه یا اون وزیری که آش رو با جاش میخوره، نیست، انگار هممون یه شکلیم.
حاجی: یه شکلید؟
حامد: نه ، ولی مردم حق دارن آقا . چوبش رو خوردن. متهمان خیلی از پرونده ها روی پیشونیشون جای مُهره . عین ماها لباس میپوشن، ریش میذارن، دستشون تسبیحه، تو انگشتشون عقیقه ... همین آقای بحری یه روزی با بابای من تو جنگ، داشت واسه ناموس و وطنش می جنگید ولی حالا خودشون و دوروبری هاشون عین بختک افتادن رو مال و ناموس مردم. اگه یکی از همین مردم گوشه خیابون یقه منو بگیره و بگه شما همتون مثل همید، من چی بگم؟ چه جوابی دارم بدم؟... با این همه خون دلی که خوردیم، از دور شبیه همونایی هستیم که مردم دیگه بهشون اعتماد ندارن.
حاجی: یه روزی همه پشت سر کشمیری نماز میخوندن، فکر میکردن پسر پیغمبره ولی آخرش چی شد ؟ شد بمب‌گذار دفتر نخست وزیر. نمیخوام بگم همه اونایی که امروز داریم میریم سراغشون، از اول اینجوری بودن ...نه... اتفاقا یه عده شون خیلی بهتر از من و تو داشتن این مسیر رو میرفتن اما این مسیریه که هزارتا چیز سر راهت سبز میشه که سالم به تهش نرسی... من و تو هم با لغزش فقط یک قدم فاصله داریم. اینکه میترسی، نشونه ایمانته . این که رگ غیرتت میزنه بیرون، نشونه غیرتته . این ها همش خوبه ولی مهم اینه که مردم بدونند ما هستیم. هنوز وایسادیم . اصلا هم مهم نیست بدونند واسه گرفتن حقشون، آبرو و حیثیت و کشته میدیم.  
حامد: ولی قبل از من، همسنِ من سرش رو گذاشته که یه وجب از این خاک نره . منم ابایی ندارم که چوبِ دزدهای سفره بخور، بخوره تو سر و صورتم ولی نمیتونم ببینم صاحب سفره دلش چرک باشه ازم، اون هم چون یه وقت هایی دستم کوتاه بوده و نتونستم...
... و راستش حق را به «حامد» دادیم . درد همین جاست؛ حتی برخی از همان هایی که یک روز با همین شهدا سر یک سفره نشستند و برخاستند، حتی آنها که همنفس شهدا بودند و تن‌شان بوی باروت می داد، راه یادشان رفت. مسیرشان کج شد. در مسیر اَملاک، مِلاک شان گم شد...
درد همین است که از آن هایی خوردیم که فکرش را نمی کردیم؛ از همانی که جای مُهر روی پیشانی اش بود و انگشتر عقیق در یک دست و تسبیح در دست دیگرش. اگر از غیرخودی و بیگانه بخوریم که این قدر درد ندارد؛ همان که نامش را گذاشته ایم «دشمن». خب دشمن کارش دشمنی است؛ اما زخم وقتی به استخوان می‌رسد و جگرسوز می شود که از خودی می خوریم. کسی بیت المال را خالی می کند و می گریزد که 22 بهمن او را با چفیه در مسیر راهپیمایی دیده بودیم. همان مدیر و مسئولی دم از «مرگ بر آمریکا» می زند که تمام اهل بیت(ع) و اعوان و انصارش در آمریکا و از آمریکا، به ریش ملت می خندند . همان منبری ای از تقوا و مقدمات ظهور و مقاومت سخن می گوید که
هزینه های زندگی میلیاردی اش را دوستانش(!) می دهند و همان مداحی درس زندگی و ازدواج و اسلام  می دهد (مادحین هم این سال‌ها صاحب تریبون در همه حوزه ها شده‌اند) که کار خودش جای کار زیاد دارد و زیاد لنگ می زند و «اوصیکم بالتقوا» برای خودش بیشتر از همه جای یادآوری دارد!
حرف زیاد است. از زبان «حامد» حرف زدیم که کسی خرده نگیرد و گلایه نکند که «بالاخره در هر خط تولیدی چهارتا ضایعاتی هم پیدا می شود، سیاه نمایی نکنید!» خب راستش این ضایعاتی ها زیاد شده اند. آن قدر که خط تولید را از کار می اندازند. این قدر که مردم را خسته کرده اند. این اخبار، این دادگاه ها، این پرونده ها (که تازه رو نشده ها و اعلام نشده ها را کار نداریم)، این همه ریاکاری، دورویی، بی تقوایی، دروغ در میان همان ها که به قول حامدِ آقازاده شبیه به او و پدر کاردرست او هستند ، این ریش رنگ کردن و خندیدن به ریش مردم، بی توجهی به حال مردم، به رفاه مردم، به نداری های مردم، به سلامتی مردم ( از سوی آنها که قرار بود برای همه مردم کار کنند و عهد خدمت بسته بودند و قول رفاه و گشایش داده بودند) اینها سیاه نمایی نیست؛ سیاهه ای از بدعهدی ما با شهداست. قرار ما با شهدا این نبود. امروز بهانه ای برای یادکردن از شهداست. این قلم له له می زند تا با دل همراه شود و آبرو بگیرد و باز هم از «خرازی» بنویسد اما برای «حاج حسین» و یاران شیرمردش چه بگوییم و چه بنویسیم وقتی این همه شرمنده ایم؟!  برای 25 آبان؛ خیلی چیزها می شود نوشت و راستش خیلی چیزها را هم نمی شود نوشت! ...

ارسال دیدگاه

نظر شما در مورد این خبر چیست

چند رسانه ای

اخبار از نگاه دوربین
بدرقه یاران خرازی

چشممان به جمالت روشن شد

نمايشگاه نقاشي معلولين

 رونمايي ازكشفيات مرصاد26

فوران های آتشفشانی  ۲۰۱۸

رژه ناوگان آتش نشانی

سردیس شهیدان خرازی وغازی

آیین باز گشایی مدارس