روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

چهارشنبه ۰۷ آبان ۱۳۹۹ October 28 , 2020
ZAYANDEROUD ONLINE
بستن

شرح رشادت یگان هواپیمایی نیروی زمینی ارتش به روایت امیر خاموشی؛

بعثی ها روی توانمندی هوا نیروز حساب نکرده بودند

  • کد خبر 13712
  • تاریخ خبر ۱۳۹۹/۰۷/۰۱

دیدار با سرتیپ دوم خلبان سید قاسم خاموشی در دفتر فرماندهی پایگاه چهارم هوانیروز ارتش اصفهان در یک بعد از ظهر گرم تابستانی انجام شد.

 عکس فرماندهان قبلی پایگاه روی دیوار  ردیف شده اند و ماکتی از یک بالگرد شنوک در گوشه‌ای از دفتر، نشان دهنده فضایی است که مصاحبه در آن انجام می شود، مشاور رسانه‌ای فرمانده هم ناظر بر این گفت وگو است. فرمانده پایگاه چهارم هوا نیروز ارتش اصفهان، سال 1367 وارد ارتش شد، همان سالی که قطعنامه پذیرفته و جنگ هشت ساله پایان یافت؛ اما محل سکونت خانواده‌اش یکی از محورهای اصلی جنگ در منطقه غرب بود. سرتیب دوم خلبان خاموشی که کرمانشاهی است، حمله بعثی‌ها به این آب و خاک و جنگی که به مردم کشورش تحمیل شد را با گوشت و پوست احساس کرده است و  خاطرات تلخی از آوارگی و سرگردانی همشهریانش را در آن روزهایی که کرمانشاه زیر بمباران گسترده دشمن نفس می کشید، به یاد دارد. دیدن وضعیت اسفناک مردم مظلومی که آماج شدید ترین حملات قرار گرفته بودند او را ترغیب کرد تا برای پاسداری از این مرز و بوم و حمایت از مردم بی دفاع به عنوان یک سرباز وطن وارد ارتش شود و در چهلمین سالگرد دفاع مقدس، سی و سومین سال حضورش در این نهاد نظامی را سپری کند. امیر خاموشی بعد از قبولی در آزمون و گذراندن آزمایشات سخت پزشکی وارد هوا نیروز شد، یگانی که نقش کلیدی در سال های دفاع مقدس ایفا کرد. یگان هواپیمایی نیروی زمینی ارتش، ماموریت‌های مهمی اعم از شناسایی، انهدام سامانه‌های زرهی دشمن، انتقال مجروحان، انتقال ادوات و هلی‌برن نیروها در عملیات‌های بزرگ و کوچک جنگ تحمیلی بر عهده داشت. فرمانده پایگاه چهارم هوا نیروز ارتش اصفهان در این گفت وگو، روایتگر گوشه ای از توانمندی هوا نیروز در آن سال های عشق، آتش وخون می شود، همان توانمندی که ارتش بعث عراق و صدام روی آن حساب نکرده و در محاسباتش نیاورده بود.
با توجه به این که کرمانشاهی هستید از اولین روزهای شروع جنگ بگویید، چند ساله بودید و چه می کردید؟
زمانی که جنگ شروع شد من کلاس پنجم ابتدایی بودم و زمانی که دیپلم گرفتیم هنوز جنگ تمام نشده بود. قبل از اینکه جنگ شروع شود در  شهرستان قصر شیرین ساکن  بودیم. پیش از آغاز رسمی جنگ در 31 شهریورماه 1359 عراق به صورت جسته و گریخته حملاتی به پاسگاه های مرزی انجام داد و در مرزها یک سری درگیری‌هایی رخ می داد و بالتبع ما در جریان این حملات قرار داشتیم و بعد هم که جنگ شروع شد از همان آغاز تا پایان، بیشتر شهرهای کرمانشاه به طور مستقیم درگیر جنگ بودند. بمباران های زیادی در آن منطقه با توجه به این که در شهر مرزی بودیم، رخ داد. در تمام طول جنگ به صورت گسترده شهرهای مرزی مورد بمباران قرار می گرفتند و این نیاز را  به شدت احساس می کردم که  بایستی در ارتش حضور یابم  و به عنوان یک سرباز از کشورو مملکت‌مان دفاع کنم چون واقعا آثار  جنگ را حس کرده بودم و مظلومیت مردمی که زیر گلوله های توپخانه زندگی می کردند را به چشم دیده بودم. در آن سال ها مردم بسیاری از خانه و زندگی شان آواره شدند.خانواده من به خاطر بمباران ها در شهر اسلام آباد ساکن شدند ولی بسیاری دیگر بودند که راه پناهی نداشتند و در روستا ها ساکن می شدند یا در بیابان ها می ماندند.شاید سه چهار ماه شهر طوری بمباران می شد که واقعیت امر اصلا پرنده پر نمی‌زد، یعنی حتی خودروهای گذری  هم جرات نمی کردند از داخل شهر رد شوند چون تمام تدارکات و پشتیبانی جبهه از شهر انجام می شد و واقعا وضعیت بسیار ناراحت کننده ای برقرار  بود. مردم به شدت گرفتار شده بودند و نیاز بود که ما بالاخره بیاییم  و در کسوت یک سرباز در خدمت کشور، نظام و مردم مان باشیم.
کدام صحنه جنگ در ذهن شما باقی مانده بود که همان شما را برای ورود به ارتش سوق داد؟
با شروع جنگ در 31 شهریور1359 مردم شهرهای مرزی کشورمان در شمال غرب، غرب و جنوب غرب بدون اینکه فرصت پیدا کنند که کوچک‌ترین وسیله ای را از خانه هایشان بردارند، آواره بیابان ها شدند. کسانی که تا پیش از شروع جنگ در حال زندگی کردن بودند و جریان زندگی برای آنها مثل دیگر مردمان در کشور در جریان بود  ظرف یک روز به گونه ای در به در شدند که با پای پیاده و برهنه خانه و کاشانه هایشان را ترک کردند و زحمات چندین ساله شان را رها و سرگردان بیابان ها شدند.دیدن این وضعیت ها به شدت اسفناک بود.
چه زمانی متوجه شروع جنگ شدید؟
از اواخر سال 58 و ابتدای سال 59 ، عراق به صورت جسته و گریخته گلوله و توپ هایی را به سمت قصر شیرین که یک شهر مرزی بود، شلیک می کرد و درگیری های به صورت کم و بیش در آن منطقه رخ می داد و هر چه به 31 شهریور نزدیک می شدیم بر میزان این درگیری ها افزوده می شد، برای همین مردم قصر شیرین به نسبت سایر مناطق مرزی از آمادگی بیشتری برخوردار بودند و حتی بعضی از مردم خیلی زودتر شهر را تخلیه کرده بودند. وقوع این درگیری ها موجب شده بود تا مدارس قصر شیرین تعطیل باشد ، من برای ثبت نام به اسلام آباد رفته بودم که ساعت دو بعد از ظهر 31 شهریور که اکثریت شهرها بمباران شد، در اسلام آباد هم بمباران گسترده ای انجام شد و همان جا بود که ما متوجه شروع جنگ به صورت رسمی شدیم.
 با توجه به نقش گسترده ای که  پایگاه چهارم هوا نیروزدر پشتیبانی عملیات های مختلف در طول هشت سال دفاع مقدس ایفا کرد، از نقش این پایگاه در دوران دفاع مقدس بگویید؟
پایگاه چهارم هوانیروز، اولین پایگاهی بود که در هوانیروز تاسیس شد و هسته اولیه تمام پایگاه های دیگری که بعدها در نقاط مختلف کشور  به وجود آمد ، در این پایگاه تشکیل شد. آموزش ها در این پایگاه داده می شد، اگر گفته شود که پایگاه چهارم، مادر پایگاه های هوانیروز در کشور است سخن گزافی نخواهد بود، این پایگاه هم اکنون هم جزو بزرگ ترین پایگاه های کشور محسوب می شود.
پیش از ورود به این سوال توجه به این نکته ضروری است که نقش هوانیروز به شروع جنگ در 31 شهریورماه 1359 بر نمی گردد،  نیروهای هوا نیروز مخصوصا این پایگاه حدودا یک هفته، ده روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در مناطق مختلف مستقر شدند. در آن زمان گروهک های تجزیه طلبی که از سوی کشورهای مختلف حمایت می شدند در مناطق مختلف مرزی در کشور ناامنی های را ایجاد کرده بودند که عمدتا این ناآرامی ها در در مناطق شمال غرب بود که گروهک های متعددی در آن جا علیه نظام مستقر شده بودند. از این پایگاه، تعدادی از نیروها اسفند57 در مناطق شمال غرب خوزستان برای مقابله با این اشرار مستقر شدند و این حضور و درگیری با اشرار  تا 31 شهریورماه  و شروع جنگ ادامه داشت. دیگر پایگاه‌های هوا نیروز نیز در مناطق سرزمینی شان مستقر بودند حالا چه در مناطق شمال غرب و چه در منطقه جنوب غرب. هر پایگاهی منطقه سرزمینی خودش را دارد ولی با توجه به وضعیت این پایگاه که به عنوان یک پایگاه پیشتیبانی کننده عمل می کرد در تمام مناطق مستقر شدند به طوری که از شمالی ترین نقطه درگیری‌مان و مرزمشترک‌مان با عراق که پیرانشهر و ارومیه است تا جنوبی ترین نقطه یعنی در خرمشهر و آبادان نیرو وجود داشت. پایگاه چهارم تنها پایگاهی است که گردان ترابری سنگین هوایی داشت و همه یگان ها هم به این گردان ترابری سنگین نیاز  پیدا می کردند از این رو نیروهای پایگاه چهارم برای پشتیبانی از سایر یگان ها می رفتند و در مناطق سرزمینی آن ها مستقر می شدند.
ارتش در آن زمان از چه بالگردهایی بهره می برد؟
ارتش جمهوری اسلامی ایران از 5 مدل بالگرد تهاجمی 209 معروف به بالگرد کبرا، بالگرد شناسایی 206 معروف به جت رنجر، بالگرد ترابری نیمه‌سنگین 205، بالگرد تاکتیکی_ترابری 214 و بالگرد ترابری سنگین شنوک بهره می‌برد که هر کدام از این بالگردها طبق ماموریت‌های تعریف شده به اجرای عملیات‌های سلسله مراتب فرماندهی در صحنه نبرد می پرداختند.
ماموریت هر کدام از بالگردها چگونه تعریف شده بود و کدام بالگردها از اهمیت بیشتری برخوردار بودند؟
در مدت هشت سال دفاع مقدس ، هر بالگردی ماموریت خاص خودش را داشت و نمی توانیم بگوییم که  ماموریت یک بالگرد  کم اهمیت تر و ماموریت بالگرد دیگری بیشتر بود.برای  همه بالگردها با توجه به  آن وضعیتی که پیش می‌آمد ماموریت های ویژه ای در نظر گرفته می شد. مثلا ماموریت بالگرد شکاری، درگیری مستقیم با دشمن بود و  هر جایی که درگیری مستقیم بوده، بالگردهای شکاری  آن جا مستقر می شدند و ماموریت‌شان را  انجام می دادند. هر جایی نیاز به شناسایی بوده بالگرد شناسایی حضور می یافته است. هر جایی ترابری نیرو نیاز بوده، بالگرد ترابری سبک مستقر می شدند و هر جایی هم که نیاز به این بوده که نیروها و تدارکات بیشتری جابه جا شوند، بالگردهای ترابری سنگین حضور می یافتند. در واقع باید در جواب به این سوال گفت بالگردهای مختلف لازم و ملزوم همدیگر هستند این نبوده که جایی که نیاز به حضور بالگرد شکاری بوده بالگرد شناسایی نیازی به وجودش نبوده باشد، تمام بالگرد ها با توجه به نوع ماموریت‌شان در کنار هم در عملیات های مختلف شرکت می کردند، یعنی کل بالگردهای ما در یک عملیات، هم شناسایی هم درگیری هم تخلیه مجروح هم  جابه‌جایی مهمات و آذوقه  را انجام می دادند.
چه تعداد بالگرد در دوران هشت ساله  دفاع مقدس مورد استفاده قرارگرفت؟
 تعداد بالگردها بستگی به عملیات ها داشته است، در بعضی از عملیات ها نیاز به بالگرد بیشتری بوده و به همان تعدادی که نیاز بوده حضور می یافتند. در یک عملیات 80 فروند بالگرد استفاده کردیم، در یک عملیات بزرگ مثل عملیات خیبر بالای 120 فروند بالگرد حضور داشتند. کارشناسان نظامی بستگی به نیاز آن عملیات و شرایط آن عملیات تشخیص می دادند که چند عدد بالگرد جنگی نیاز است، چند تا بالگرد فناوری نیاز است  و...
چند بالگرد دچار آسیب شد؟
آمار دقیقی در این باره وجود ندارد ولی به هرحال فضای جنگ و فعالیت های دشمن ایجاب می کند که بالگردها دچار آسیب شده و خسارت هایی به هوانیروز وارد شود ولی با توجه به توانمندی هایی که خلبان های ما داشتند و باتوجه  به آمادگی هایی که آنها در همان یک سال و نیم قبل از شروع جنگ و در ماموریت های مختلف درگیری با اشرار در مناطق کردستان و شمال غرب به دست آورده بودند، آسیب پذیری ما نسبت به دشمن بسیار کمتر بود. آمادگی خلبان ها به گونه ای بود که در یکی از عملیات ها، بالگرد کبری هواپیمای عراقی را مورد اصابت قرار داد، یعنی چیزی که با هیچ ساز و کار نظامی سنخیت نداد ولی این موضوع  اتفاق افتاد و  هواپیمایی که با سرعت بسیار بالا و در ارتفاع بالا پرواز می کرد، مورد اصابت بالگرد کبری قرار گرفت.
با توجه به همین صحبتی که فرمودید، یعنی آمادگی هوا نیروز، گفته می شود که همین آمادگی موجب شد تا از پیشروی ارتش عراق در روز های ابتدایی کاسته شود و نتواند به اهدافی که تعیین کرده بود دست یابد، در این باره توضیح بفرمایید؟
به نظر من شاید یکی از موضوعاتی که ارتش بعث عراق و صدام روی آن حساب نکرده بود و در محاسباتش آن را لحاظ نکرده بود، توانمندی هوانیروز بود و برای همین به خیال خام خودش تصور کرده بود که 48 ساعته خوزستان و یک هفته ای تهران را تصرف می کند. پیش از شروع جنگ، یگان های مختلف هوانیروز در مناطق مختلف مرزی مستقر شده بودند. تیم شهید شیرودی در پادگان ابوذر سرپل ذهاب ، تیم شهید کشوری  در ایلام، تیم شهید شمشادیان در منطقه سومار ، تیم شهید وطن پور در منطقه جنوب در اهواز. این یگان ها با آن موشک های ضد تانکی که داشتن جلوی پیشروی یگان های زرهی ارتش عراق را گرفتند. یکی از خاطراتی که فرماندهان ما از آن روز ها تعریف می کنند، این است که در ورودی شهرستان سرپل ذهاب که دو لشکر عراق در حال وارد شدن به شهر سرپل ذهاب بودند فقط با سه فروند بالگرد که مربوط به تیم شهید شیرودی بود متوقف شده بودند. در خاطرات عراقی ها در باره ورود آن دو لشکر عراقی به شهرستان پل ذهاب نوشته شده است که آنها گفته بودند ما با 50 یا 60 فروند بالگرد هوانیروز مواجه شدیم در حالی که تنها  سه فروند بالگرد بود، این بالگردها مهمات گیری می کردند ، بعد سوخت گیری و وارد منطقه می شدند و با همان سه فروند بالگرد جلوی پیشروی نیروهای زرهی عراق گرفته شد و از  تصرف شهرستان سرپل ذهاب جلوگیری به عمل آمد  و تا آخر جنگ هم عراق نتوانست وارد شهرستان سرپل ذهاب شود. تا 500 متری شهرستان سرپل ذهاب آمدند ولی نتوانستند ادامه بدهند. در منطقه جنوب هم به همین صورت؛ در منطقه جنوب یگان های زرهی عراق که به سمت اهواز در حال حرکت بودند و به قول خودشان می خواستند 48 ساعته استان خوزستان را تصرف کرده و از ایران جدا کنند و به عنوان یکی از استان های عراق در نظر بگیرند، با توانمندی نیروهای هوانیروز متوقف شدند. در آن زمان یگان های مختلفی از نیروی زمینی ارتش و نیروی هوایی حضور داشتند ولی استقرار بالگردها در نزدیک ترین محل به مرز کمک بسیار شایانی به توقف پیشروی عراق انجام دادند.
هوانیروز در کدام یک از عملیات مختلفی که در طول دوران هشت ساله دفاع مقدس انجام شد، نقش بارزتری را ایفا کرد؟
 در طول 8 سال دفاع مقدس هیچ عملیاتی را سراغ نداریم که هوانیروز  در آن شرکت نداشته باشه حالا آن عملیات از طریق ارتش انجام شده بود یا توسط سپاه تفاوتی نمی کرد. در عملیات های پدافندی هوانیروز حتما حضور داشته و  در بعضی از عملیات ها باتوجه به وسعت عملیات، بالگردهای بیشتری شرکت داشتند و همان طور که قبلا عرض کردم عملیات خیبر بیشترین بالگرد هوا نیروز حضور داشت. در عملیات بیت المقدس که آزادسازی خرمشهر رخ داد، نزدیک 98 فروند بالگرد عملیات انجام دادند و نهایتا عملیاتی که به اسم هوانیروز و با توانمندی هوانیروز در پایان جنگ انجام شد عملیات مرصاد بود. هوانیروز در ابتدای جنگ که جلوی پیشروی دشمن را کامل گرفت و متفرق کرد، نقش بسیار ارزنده ای داشت. نیروهای هوا نیروز، یگان واکنش سریع هستند یعنی به سرعت و در کمترین زمان می تواند قبل از این که دیگر نیروهای زمینی در منطقه حاضر شوند، در آن جا مستقر شود.
نقش هوانیروز در ابتدای جنگ بسیار حائز اهمیت است چرا که سریع جلوی پیشروی دشمن را گرفت و در پایان جنگ هم آخرین عملیاتی که ما در طول 8 سال دفاع مقدس داشتیم عملیات مرصاد بود که نقش اساسی و اصلی در عملیات مرصاد بر عهده هوانیروز بود و آن ستون منافقینی که حرکت کرده و تا حدودا 25 کیلومتری کرمانشاه رسیده بودند توسط بالگردهای کبری مورد اصابت قرار گرفته و تمام ستون‌شان از بین رفت. شاید در طول ده کیلومتر که نگاه می کردی تانک و نفربر و خودروی منافقین بود که  در دو طرف جاده یا سوخته بودند یا نیمه سوخته و آسیب دیده بودند و مهم تر از این موضوع باقی‌مانده منافقین توسط تکاوران تیپ 55 هوابرد که با بالگردهای شنوک هوا نیروز هلی برن شده بودند، به درک واصل  شدند. نقش بسیار ارزشمند و بارزی که هوانیروز داشت هم در از بین بردن تجهیزات آنها و  هم در پل هوایی که ایجاد  شد و پشت جبهه دشمن را بستند و از فرار  منافقین جلوگیری کردند.
 شما با توجه به این که کرمانشاهی هستید بعد از عملیات مرصاد به آن منطقه رفتید؟ از صحنه های به جا مانده از آن عملیات بگویید؟
بعد از اینکه ایران قطعنامه 598 را پذیرفت، عراق در مناطق مختلف به خصوص  مناطق غرب کشور شروع به پیشروی کرد و خیلی از شهرستان های استان کرمانشاه را بمباران شیمیایی کرد و در واقع عراق با پشتیبانی نیروی هوایی اش شرایطی را مهیا کرد  و معبری  را باز کرد که منافقین وارد کشور شوند و از سمت سرپل ذهاب و قصر شیرین وارد شدند که تقریبا ساعت 8 یا 8 ونیم غروب به تنگه «چهارزبر» رسیدند، تنگه ای که بعد ها به  مرصاد  معروف شد ولی از آنجا پیشروی‌شان متوقف شد و فردا صبح که هوا روشن شد مورد اصابت بالگردهای کبری قرار گرفتند و چیزی که من به شخصه در  آن مسیر از اسلام آباد تا گردنه چهارزبر دیدم شاید در طول مسیر تا چشم کار می کرد تجهیزات به جا مانده سوخته و آسیب دیده منافقین بود که رها شده بودند .
کدام یک از خلبان های شهید هوا نیروز را نصب العین خود قرار داده اید؟
در جواب این سوال باید بگویم که همه شهدا شاخص هستند، خلبان یا غیرخلبان تفاوتی نمی کند. این که شخصی از تمام هستی اش در راه خدا بگذرد با هیچ کلمه ای قابل توصیف نیست. درباره شهدای خلبان هوانیروز باید بگویم که هر کدام از این بزرگواران از یک جنبه خاصی برجسته تر بوده اند. شهید وطن پور، جزو اساتید برجسته تاکتیک و جنگ بودند، شهید درخشان که در منطقه سنندج به شهادت رسیدند به شهید ایستاده معروف شدند، این شهید بزرگوار زمانی که بالگردش توسط کومله‌ها دچار سانحه  شده و  اسیر می شود، گودالی حفر و  او را زنده به گور می کنند  تا به امام(ره) و نظام توهین کند، ولی شهید درخشان از این کار امتناع می ورزد و در نهایت با شکنجه های بسیار به شهادت می رسد.  درباره شهید قاسمی که اصفهانی بوده است نیز گفته می شود که زمانی که به اسارت کومله ها در می آید دربرابر انجام توهین به امام(ره) خودداری کرده و بعد و در خواندن نماز به شهادت می رسد.شهید شمشادیان یکی دیگر از شهدای شاخص هوا نیروز هستند که درباره ایشان گفته می شد این قدر به دشمن نزدیک می شده که موشک شلیکی حتما به هدف اصابت کند، از چنان شجاعتی برخوردار بوده که بدون هیچ گونه ترسی وارد منطقه دشمن می‌شده تا هیچ یک از موشک هایش به هدر نرود و تمام آنها به تانک ها برخورد کند.
هوانیروز چه درس هایی از 8 سال دفاع مقدس  گرفت ؟
همان خلبان هایی که در 8 سال دفاع مقدس شرکت داشتند بعد از پایان جنگ در مراکز آموزشی مشغول تدریس شدند تا تجارب‌شان را در اختیار نسل های جدید دانشجو قرار دهند، خیلی از مطالب فقط در کتاب ها نوشته شده ولی این که کسی آنها را عملا تجربه کرده باشد کمتر پیش می آید و این اساتید تمام این مباحث را با پوست و خون‌شان تجربه کرده بودند یا مهندسین پرواز که در بخش نگهداری بالگرد فعالیت داشتند به تجربه های ارزشمندی در طول دوران دفاع مقدس دست یافته بودند. تعمیر و تخلیه بالگرد در مناطق درگیری که زیر گلوله و توپ دشمن قرار دارد کار بسیار سختی است و آنها بارها موفق به انجام این کار در آن شرایط سخت جنگی شده بودند و حالا این تجربه ها را در اختیار دانشجویان‌شان قرار می دادند.
هوا نیروز در سال های بعد از جنگ روی چه فعالیت‌هایی متمرکز شده است؟
هوانیروز بعد از  جنگ ضمن اینکه آموزش های فنی و پروازی  خلبانانش را  تقویت کرده  تا آنها آمادگی خود را حفظ  کنند، با به روز رسانی تجهیزات همواره در تمام سال های بعد از جنگ در حوادث غیر مترقبه ای که در کشور رخ می دهد، مانند سیل، آتش سوزی و زلزله در کنار مردم بوده است. هوا نیروز، اولین یگانی بوده که به محض وقوع این حوادث در مناطق درگیر حاضر می شده و یا همکاری با اورژانس هوایی در جابه جایی بیماران و مصدومین بخش دیگری از فعالیت های هوا نیروز  است. دربحث انتخابات نیز  هوا نیروز همواره کمک  حال وزارت کشور بوده است.
 

ارسال دیدگاه

نظر شما در مورد این خبر چیست

چند رسانه ای

اخبار از نگاه دوربین
بدرقه یاران خرازی

چشممان به جمالت روشن شد

نمايشگاه نقاشي معلولين

 رونمايي ازكشفيات مرصاد26

فوران های آتشفشانی  ۲۰۱۸

رژه ناوگان آتش نشانی

سردیس شهیدان خرازی وغازی

آیین باز گشایی مدارس