روزنامه فرهنگی،اجتماعی،سیاسی،اقتصادی و ورزشی

شنبه ۰۲ شهریور ۱۳۹۸ August 24 , 2019
ZAYANDEROUD ONLINE
بستن

روایتی از امدادگر دیروز و پزشک داوطلب امروز؛

در واقع به خودمان کمک می‌کنیم

  • کد خبر 11200
  • تاریخ خبر ۱۳۹۸/۰۴/۳۰

مرد حادثه‌هاست، از امدادگری در جنگ گرفته تا حضور داوطلبانه در زلزله بم و راه‌اندازی اورژانس برای انتقال مصدومان و خدمت رسانی به جنگ زدگان افغانستان و مصدومان حمله داعش به عراق. متخصص ژنتیک پزشکی است و اعتقاد دارد همان تجربه امدادگری، سرنوشت تازه‌ای برای زندگی‌اش نوشت. احساس لذت بخش کمک به همنوع، سال‌هاست دکتر مجید حسین زاده را پایبندبه هلال احمر کرده است تا بهانه این گفت وگو شود.

 امدادگری در جبهه
در دبیرستان تحصیل می‌کرد که علاقه مند به پزشکی شد و دوره‌های امدادگری، مقدمه آن بود: «در آن مقطع، جمعیت هلال احمر اقدام به برگزاری دوره‌های چهل و پنج روزه‌ای کرده بود که ابتدا در کلاس‌های تئوری شرکت کردیم و بعد هم به مدت 15 روز در بیمارستان، دوره‌های عملی را پشت سرگذاشتیم. بعد از گذراندن این دوره‌ها می‌توانستیم به عنوان امدادگر رزمی به جبهه‌ها اعزام شویم. سال 1366 بعد از گذراندن دوره‌های هلال احمر به عنوان امدادگر رزمی به جبهه اعزام شدم. برادر بزرگ‌ترم چند سالی به عنوان رزمنده در منطقه حضور داشت و خانواده‌ام با فضای جنگ آشنا بودند، به دلیل اینکه سن من کم بود، مخالفت‌هایی از سوی پدر و مادرم انجام می‌شد و برای اولین بار بدون اطلاع به منطقه رفتم ولی بعدها دیگر مخالفتی نبود.»امدادگری در جبهه، یادگاری از دوران یک‌رنگی‌هاست: «در عملیات والفجر 10، آزادسازی حلبچه در منطقه حضور داشتم و بمباران شیمیایی دشمن موجب عقب نشینی ما شد. در آن زمان، تعداد زیادی از نیروها مجروح شیمیایی شدند. نیروهای امدادگر در آن عملیات برای تسریع در امداد رسانی اقدام به ساخت پست امدادی در آن منطقه کردند که از صبح زود تا پاسی از شب، مشغول احداث این پست امدادی بودیم. بعد از تکمیل آن، در همان پست امدادی به خواب رفته بودیم، چنان خستگی در وجودمان رخنه کرده بود که نیمه‌های شب که باد طوفان مانندی وزیدن گرفته بود و کیسه‌های شنی که ما برای سقف پست امدادی از آن استفاده کرده بودیم را پایین انداخته و پلیت های فلزی سقف را هم با خود برده بود وما از شدت خستگی، متوجه نشده بودیم. حتی آن شب باران هم آمده بود ولی ما همچنان در خواب بودیم تا اینکه از شدت باران‌هایی که به صورتمان می‌خورد، از خواب بیدار شدیم و متوجه اتفاقی که افتاده بود، شدیم.
چطوری امدادگر؟
شفا، دست خداست و امدادگرها هم بهانه بودند: «در یکی از عملیات‌ها، فرمانده محوری که در آن حضور داشتیم، دچار مجروحیت شدیدی شده بود. مجروحیتی که برادر رزمنده آن فرمانده، دیگر از برادرش قطع امید کرده بود و به یکی از امدادگرها که برای کمک رفته بود، می‌گفت رهایش کنید؛ اما من با وجود سن کمی که داشتم، سریع به سراغ او رفتم و تلاش کردم جلوی خونریزی شدید او را بگیرم. چند سال بعد در نمایشگاهی که برای دفاع مقدس ترتیب داده شده بود، او را دیدم که با عصایی در دست، در حال عبور بود. به سراغش رفتم که من را با عبارت: چطوری امدادگر؟مورد خطاب قرار داد واز اینکه توانسته بودم نقشی در حفظ حیات یکی از رزمنده‌های عزیز داشته باشم، خوشحال شدم.
 شرکت در کنکور به عشق قبولی در پزشکی
همان فعالیت امدادگری، مقدمه‌ای برای ورودش به دنیای پزشکی شد: «بعد از پایان یافتن جنگ، درسم را در دوره دبیرستان به پایان رساندم و با توجه به این دوره‌های امدادگری که گذرانده بودم، علاقه مند به رشته پزشکی شدم. چندسالی درکنکور شرکت کردم تا اینکه در رشته مورد علاقه‌ام قبول شدم. در همان دوران دانشجویی نیز به فعالیت‌هایم در سازمان هلال احمر در قالب داوطلب ادامه دادم و در آن دوران با کمک تعدادی از دوستان، اقدام به برپایی نمایشگاهی برای نشان دادن فعالیت‌های امدادگران در جبهه‌ها کردیم که مورد استقبال واقع شد.
داوطلب شدن، مرز نمی‌شناسد
برای داوطلبان هلال احمر، مرزها مفهومی ندارد: «در زمان جنگ افغانستان، هلال احمر ایران اقدام به برپایی کمپی برای کمک و امدادرسانی به مردم جنگ‌زده این کشور کرد. این کمپ در استان نیمروز در منطقه ماککی افغانستان برپاشده بود که نزدیک به پنج هزار مردم جنگ زده افغانستانی به آنجا آمدند. من تنها پزشکی بودم که در آنجا حضور داشتم، در حالی در آنجا روزانه نزدیک به 200 ویزیت بیمار انجام می‌دادیم که در همان زمان یک اکیپ فرانسوی که از یک گروه 10 نفره پزشک وپرستار وماما وتکنسین دارویی تشکیل شده بودند هم حضور داشتند؛ اما آنها تنها 25 بیمار را در طول روز ویزیت می‌کردند. در آن منطقه، شرایط اقلیمی بدی حاکم بود و طوفان‌های شن، کار ما را سخت کرده بود، با اینکه استراحت ما در کانکس بود؛ اما هر روز صبح باید از کیسه خوابی که زیر شن وخاک رفته بود،خارج می‌شدیم و هرروزچندین گونی ماسه نیز از فضای درمانگاه -که یک چادر امدادی بود- خارج می‌کردیم تا بتوانیم کارمان را شروع کنیم. دمای هوا نیز دروسط روز آنجا بسیار بالا بود، گاهی به پنجاه- شصت درجه می‌رسید که این افزایش دما، شرایط نگهداری داروها را نیز با مشکل مواجه کرده بود.
راه اندازی اورژانس برای انتقال مصدومان زلزله بم
حضورداوطلبانه درمناطق آسیب دیده از بلایای طبیعی هم جایی گسترده در صفحات خاطرات او دارد، «در زلزله رودبار، تنها در بحث جمع آوری اقلام مورد نیاز با جمعیت هلال احمر همکاری داشتم ولی زمانی که زلزله بم به وقوع پیوست به کمک تعدادی از دوستان وهدایت استادم دکتر معمارزاده، اقدام به راه اندازی اورژانسی برای انتقال مصدومان در فرودگاه کردیم که منجربه انتقال استاندارد بیش از هفتصد نفر از هموطنان مصدوم از زلزله شد، این طرح در اولین کنگره مدیریت اورژانس به عنوان یک طرح ویژه مورد بررسی قرار گرفت.»
مفهومی فراتر از یک فرآیند اجتماعی
داوطلبی برایش مفهومی فراتر از یک فرآیند اجتماعی دارد: «این مسیر زندگی را که هم اکنون در آن قرار گرفته‌ام ، ناشی از آشنایی با شاخه داوطلبی جمعیت هلال احمر می‌دانم. دلیل تصمیم ام برای انتخاب رشته پزشکی، به دوره‌های امدادی بر می‌گردد. حضور در شاخه داوطلبی جمعیت هلال احمر باعث می‌شود که انسان لحظه‌های شیرینی را در زندگی تجربه کند، لحظه‌های شیرین کمک به همنوع و هموطن. این تجربه‌ها باعث تقویت انگیزه فرد برای ادامه مسیرزندگی و پیشرفت در آن می‌شود. حضور در این جمعیت و کمک به همنوع، برکات زیادی را در زندگی وارد می‌کند. این حضور در زنده شدن روح انسانیت تاثیر بسزایی دارد و زندگی ما راکه دچار یک سری روزمرگی‌ها و وابستگی‌ها مادی شده از آن حالت خارج کرده و سبب می‌شود که انسان از انسانیت خودش فاصله نگیرد. در واقع زمانی که فرد به عنوان داوطلب در این جمعیت مشغول به همکاری می‌شود، در درجه اول به خودش کمک می‌کند.»
دختر داوطلب همراه پدر
در این سال‌ها خیلی‌ها را به داوطلبی و عضویت در هلال احمر ترغیب کرده است: «همکارانم از من درباره داوطلبی می‌پرسند. در همین سیل اخیر از تعدادی از همکاران پزشکم برای حضوردر منطقه دعوت کردم که با کمال میل پذیرفتند و پس از پایان کار، بابت اینکه آنها را وارد این محیط کرده بودم، از من تشکر کردند، آنها می‌گفتندکه این کار از جهت روحی برای آنها خیلی خوب بوده و ابراز تمایل کردند اگر جایی به حضورشان نیاز است یابرگزاری اردوهای جهادی را به آنها اطلاع دهم. یک دختر 22 ساله هم دارم که رشته پزشکی می‌خواند و او هم مثل من چند سالی است در اردوهای جهادی همراهم شده است.»

ارسال دیدگاه

نظر شما در مورد این خبر چیست

چند رسانه ای

اخبار از نگاه دوربین
بدرقه یاران خرازی

چشممان به جمالت روشن شد

نمايشگاه نقاشي معلولين

 رونمايي ازكشفيات مرصاد26

فوران های آتشفشانی  ۲۰۱۸

رژه ناوگان آتش نشانی

سردیس شهیدان خرازی وغازی

آیین باز گشایی مدارس